favored
UKfəvɔːd
US'feıvəd
معنی فارسی
التفات توجه مرحمت عنايت احسان ياري مساعدت نشان چهره
معنی کامل و مثالها
/fā´vǝrd/adj.
● ارجح، مطلوب، مرجح، محبوب، مقرب
his favored son
پسر عزیز کردهی او
he sent one of his favored ministers
یکی از وزیران مقرب خود را فرستاد.
● دارای امتیازات یا محاسن (بیشتر)
he is favored to win
پیشبینی میشود که او برنده خواهد بود.
● (در ترکیب) دارای قیافهی بخصوص، چهره
ill-favored
بد قیافه