دیکشنری فارسی

favored

UKfəvɔːd US'feıvəd

معنی فارسی

التفات توجه مرحمت عنايت احسان ياري مساعدت نشان چهره

معنی کامل و مثال‌ها

/fā´vǝrd/adj.

ارجح، مطلوب، مرجح، محبوب، مقرب

his favored son

پسر عزیز کرده‌ی او

he sent one of his favored ministers

یکی از وزیران مقرب خود را فرستاد.

دارای امتیازات یا محاسن (بیشتر)

he is favored to win

پیش‌بینی می‌شود که او برنده خواهد بود.

(در ترکیب) دارای قیافه‌ی بخصوص، چهره

ill-favored

بد قیافه

واژه‌های دیگر با معنی «التفات»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن