دیکشنری فارسی

fealty

UKfiːəltiː US'fi:əltı

معنی فارسی

وفاداري نمک شناسي بيعت

معنی کامل و مثال‌ها

/fē´ǝl tē/n., pl.

(قرون وسطی) وظیفه‌ی رعیت نسبت به ارباب یا تیول‌دار

سوگند پایبندی به این وظیفه، بیعت

(قدیمی) وظیفه، وفاداری، هم‌سوگندی

مترادف‌ها

noun
1. Allegiance, homage, loyalty (to a feudal lord).
2. Fidelity, loyalty, faithfulness, honor, good faith, devotion.

واژه‌های دیگر با معنی «وفاداري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن