دیکشنری فارسی

fidelity

UKfidelitiː USfə'delətı

معنی فارسی

وفاداري درست پيماني درست قولي صداقت راستي

معنی کامل و مثال‌ها

/fǝ del´ǝ tē, fī-/n., pl.

وفا، وفاداری، پایبندی، وظیفه شناسی، پیروی از تعهدات و وظایف، پیمان‌داری

a dog's fidelity to its master

وفاداری سگ به صاحبش

وفاداری به همسر (در ازدواج)، پاکدامنی

(به ویژه در مورد دستگاه های صوتی و گرام) هماندهی (وفاداری به صدای اصلی و تکرار بی کم و کاست آن)، صداقت، دقت

تعریف انگلیسی

noun
  1. accuracy with which an electronic system reproduces the sound or image of its input signal
  2. the quality of being faithful “Attrubites: faithful, unfaithful”

مترادف‌ها

noun
1. Faithfulness, devotedness, devotion, truth, true heartedness, loyalty, fealty, adherence to duty, observance of good faith.
2. Accuracy, closeness, exactness, faithfulness, precision.

واژه‌های دیگر با معنی «وفاداري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن