fidelity
معنی فارسی
وفاداري درست پيماني درست قولي صداقت راستي
معنی کامل و مثالها
/fǝ del´ǝ tē, fī-/n., pl.
● وفا، وفاداری، پایبندی، وظیفه شناسی، پیروی از تعهدات و وظایف، پیمانداری
a dog's fidelity to its master
وفاداری سگ به صاحبش
● وفاداری به همسر (در ازدواج)، پاکدامنی
● (به ویژه در مورد دستگاه های صوتی و گرام) هماندهی (وفاداری به صدای اصلی و تکرار بی کم و کاست آن)، صداقت، دقت
تعریف انگلیسی
- accuracy with which an electronic system reproduces the sound or image of its input signal
- the quality of being faithful “Attrubites: faithful, unfaithful”
مترادفها
noun
1. Faithfulness, devotedness, devotion, truth, true heartedness, loyalty, fealty, adherence to duty, observance of good faith.
2. Accuracy, closeness, exactness, faithfulness, precision.