دیکشنری فارسی

feasible

UKfiːzəbl US'fi:zəbəl

معنی فارسی

شدني کردني عملي امکان پذير ميسر متحمل ممکن

معنی کامل و مثال‌ها

/fē´zǝ bǝl/adj.

عملی، کردنی، شدنی، کنش‌پذیر، ممکن، شایند

a feasible plan

نقشه‌ی شدنی

محتمل، باور کردنی، باورپذیر، باورین

a feasible story

داستان باور کردنی

مناسب، شایسته، سزاوار

land feasible for cultivation

زمینی که برای کشت خوب است

مترادف‌ها

adjective
Practicable.

واژه‌های دیگر با معنی «شدني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن