feasible
UKfiːzəbl
US'fi:zəbəl
معنی فارسی
شدني کردني عملي امکان پذير ميسر متحمل ممکن
معنی کامل و مثالها
/fē´zǝ bǝl/adj.
● عملی، کردنی، شدنی، کنشپذیر، ممکن، شایند
a feasible plan
نقشهی شدنی
● محتمل، باور کردنی، باورپذیر، باورین
a feasible story
داستان باور کردنی
● مناسب، شایسته، سزاوار
land feasible for cultivation
زمینی که برای کشت خوب است
مترادفها
adjective
Practicable.