دیکشنری فارسی

dissoluble

UKdisɔljubl

معنی فارسی

حل شدني تجزيه پذير

معنی کامل و مثال‌ها

/di säl´yōō bǝl,dis´ǝ lǝ bǝl/adj.

حل شدنی، وشودنی، وارفتنی، قابل حل

مترادف‌ها

adjective
1. Dissolvable, capable of liquefaction.
2. Separable, capable of being sundered or disunited, temporary.

واژه‌های دیگر با معنی «حل شدني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن