resoluble
UKrizɔljubl
معنی فارسی
تجزيه شدني تحليل رفتني حل شدني
معنی کامل و مثالها
/ri zäl´yoo bǝl/adj.
● قابل تفکیک، تجزیهپذیر، حل شدنی، فروکافتپذیر، تفکیکپذیر، واگشودنی