دیکشنری فارسی

resoluble

UKrizɔljubl

معنی فارسی

تجزيه شدني تحليل رفتني حل شدني

معنی کامل و مثال‌ها

/ri zäl´yoo bǝl/adj.

قابل تفکیک، تجزیه‌پذیر، حل شدنی، فروکافت‌پذیر، تفکیک‌پذیر، واگشودنی

واژه‌های دیگر با معنی «تجزيه شدني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن