دیکشنری فارسی

feint

UKfeint USfeınt

معنی فارسی

بهانه وانمود نمايش دروغي تظاهر خدعه وانمودکردن فريب

معنی کامل و مثال‌ها

/fānt/n., vi., vt.

وانمود، تظاهر، (در مشت‌زنی یا عملیات جنگی ـ برای گمراه سازی حریف تظاهر به حمله کردن) تک نمایی، حمله‌ی دروغی، حمله‌ی وانمودین، وانمودگری، فریبکاری

the movement of enemy tanks was no more than a feint

جنبش تانک‌های دشمن چیزی جز وانمود نبود.

وانمود کردن، (ارتش و مشت زنی و شمشیر بازی و غیره) حمله‌ی دروغین کردن، تک نمایی کردن، حمله‌ی وانمودین کردن، وانمودگری کردن، فریبکاری کردن

he feinted a movement to the left but suddenly attacked toward the right

او وانمود کرد که‌می‌خواهد به چپ برود ولی ناگهان به طرف راست حمله کرد.

مترادف‌ها

noun
1. Pretence, blind, make believe, false appearance.
2. (Military) Mock attack, pretended movement.

واژه‌های دیگر با معنی «بهانه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن