fermenter معنی فارسی مايه خميرمايه ترش جوش خروش فساد واژههای دیگر با معنی «مايه» stock مايه، ذخيره، موجودي ferment مايه، خميرمايه، ترش fermentability مايه، خميرمايه، ترش Maia مايه، الهه ي خاک knave فرو مايه، ادم پست فطرت، ادم رذل phlogiston مايه اتش، اصل اتش، مايه سوزندگي inoculator مايه کوب، تلقيح کننده petiolin خيو مايه leaven خمير مايه، خمير فرش، عامل کارگ ر gazing-stock مايه عبرت، مايه شگفت، موردمسخره