دیکشنری فارسی

ferry

UKferiː US'ferı

معنی فارسی

گذرگاه گذار معبر وسائل ياحق گذردادن

معنی کامل و مثال‌ها

/fer´ē/vi., vt.

● فری (کشتی مسافربر و باربر که مرتب از یک سوی رودخانه یا دریاچه یا دریا بسوی دیگر رفت و آمد می کند و کار پل را انجام می‌دهد)

● ترابری بافری

● با فری ترابری کردن، با فری بردن، فری کردن

to ferry troops from ship to shore

قشون را با فری از کشتی به کرانه بردن

● (با فری) از رودخانه عبور کردن

● تحویل دادن هواپیما (ی خریداری شده) از طریق پرواز کردن با آن به مقصد

● با هواپیما ترابری کردن

executives were ferried back and forth by air- plane

رفت و آمد مدیران توسط هواپیما انجام می‌شد.

● امتیاز یا حق قانونی ترابری با فری

تعریف انگلیسی

verb
  1. a boat that transports people or vehicles across a body of water and operates on a regular schedule
  2. transport by boat or aircraft
  3. transport from one place to another “Somebody ----s somebody PP” “Somebody ----s something PP”
  4. transport by ferry “Somebody ----s somebody PP” “Somebody ----s something PP”
  5. travel by ferry “Somebody ----s PP”

واژه‌های دیگر با معنی «گذرگاه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن