ferry
معنی فارسی
گذرگاه گذار معبر وسائل ياحق گذردادن
معنی کامل و مثالها
/fer´ē/vi., vt.
● فری (کشتی مسافربر و باربر که مرتب از یک سوی رودخانه یا دریاچه یا دریا بسوی دیگر رفت و آمد می کند و کار پل را انجام میدهد)
● ترابری بافری
● با فری ترابری کردن، با فری بردن، فری کردن
to ferry troops from ship to shore
قشون را با فری از کشتی به کرانه بردن
● (با فری) از رودخانه عبور کردن
● تحویل دادن هواپیما (ی خریداری شده) از طریق پرواز کردن با آن به مقصد
● با هواپیما ترابری کردن
executives were ferried back and forth by air- plane
رفت و آمد مدیران توسط هواپیما انجام میشد.
● امتیاز یا حق قانونی ترابری با فری
تعریف انگلیسی
- a boat that transports people or vehicles across a body of water and operates on a regular schedule
- transport by boat or aircraft
- transport from one place to another “Verb Frames:” “Somebody ----s somebody PP” “Somebody ----s something PP”
- transport by ferry “Verb Frames:” “Somebody ----s somebody PP” “Somebody ----s something PP”
- travel by ferry “Verb Frames:” “Somebody ----s PP”