passage way معنی فارسی گذرگاه راهرو واژههای دیگر با معنی «گذرگاه» ferried گذرگاه، گذار، معبر ferries گذرگاه، گذار، معبر ferry گذرگاه، گذار، معبر bypass گذرگاه، جنبي، کنار گذاشتن. gang way گذرگاه، تخته پل، پل راهرو passage-way گذرگاه، راهرو by-pass گذرگاه فرعي، لوله فرعي، مجراي فرعي shaft tunnel گذرگاه محور، گذرگاه شفت bus driver محرک گذرگاه fishway گذرگاه ماهي