دیکشنری فارسی

festinate

معنی فارسی

شتابانيدن تسريع کردن پيش انداختن

معنی کامل و مثال‌ها

/fes´tǝ nāt´, -nit/vt.,vi.

● (نادر)

● شتاب کردن، عجله کردن

● عجول، شتابگر، بی‌صبر

تعریف انگلیسی

verb
  1. act or move at high speed “We have to rush!” “hurry--it's late!” “Somebody ----s”

واژه‌های دیگر با معنی «شتابانيدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن