دیکشنری فارسی

festinate

معنی فارسی

شتابانيدن تسريع کردن پيش انداختن

معنی کامل و مثال‌ها

/fes´tǝ nāt´, -nit/vt.,vi.

(نادر)

شتاب کردن، عجله کردن

عجول، شتابگر، بی‌صبر

واژه‌های دیگر با معنی «شتابانيدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن