festinate
معنی فارسی
شتابانيدن تسريع کردن پيش انداختن
معنی کامل و مثالها
/fes´tǝ nāt´, -nit/vt.,vi.
● (نادر)
● شتاب کردن، عجله کردن
● عجول، شتابگر، بیصبر
تعریف انگلیسی
verb
- act or move at high speed “We have to rush!” “hurry--it's late!” “Somebody ----s”