fezzes معنی فارسی فس فينه واژههای دیگر با معنی «فس» fez فس، فينه pore pressure فشار دروني (فس)، فشار منفذي، فشار آب منفذي fizzle فيش، فس، باد در رفتگي lingeringly درنگ کنان، معطل کنان، فس فس کنان fizz فش (صداي فيشفيشه ياچيزي که کف ميکند)، هيس، فيش کردن