دیکشنری فارسی

fizzle

US'fızəl

معنی فارسی

فيش فس باد در رفتگي ناکام شدن موفق نشدن بادش در رفت

معنی کامل و مثال‌ها

/fiz´ǝl/n., vi.

● (صدای آب جوشان که از روی چراغ برداشته شده و قلیان آن رو به فروکش است یا صدای فشفشه یا ترقه‌ای که دارد نیروی خود را از دست می‌دهد) فش فش، فس فس

● فش فش کردن، پسی کردن، پلغیدن، فسی کردن

● (عامیانه) ناموفق شدن (به ویژه پس از موفقیت اولیه)، شکست خوردن، ناکام شدن

● کاری که به ناکامی منجر می‌شود

تعریف انگلیسی

verb
  1. a fricative sound (especially as an expression of disapproval) “the performers could not be heard over the hissing of the audience”
  2. a complete failure “the play was a dismal flop”
  3. end weakly “The music just petered out--there was no proper ending” “Something ----s”

مترادف‌ها

I. verb neuter
1. Hiss, make a hissing noise, fizz.
2. (Colloquial) Fail, make a failure of it, fizzle out.
II. noun
(Colloquial) Failure, fiasco, abortive attempt.

واژه‌های دیگر با معنی «فيش»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن