دیکشنری فارسی

fielding

UKfiːldiŋ US'fi:ldıŋ

معنی فارسی

ميدان زمين صحرا دشت مزرعه محل جا فضا حدود ناحيه کشتزار

معنی کامل و مثال‌ها

/fēl´diŋ/

● هنری فیلدینگ (رمان نویس انگلیسی)

تعریف انگلیسی

noun
  1. English novelist and dramatist (1707-1754)
noun
  1. (baseball) handling the ball while playing in the field

واژه‌های دیگر با معنی «ميدان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن