first-born معنی فارسی نخست زاده فرزندارشد واژههای دیگر با معنی «نخست زاده» first-begotten نخست زاده، ارشد، فرزند ارشد firstborn نخست زاده، ارشد، فرزند ارشد. first ling نخست زاده (جانور)، نوبر. firstling نخست زاده (جانوران) نوبر، نخستين نتيجه