دیکشنری فارسی

fissure

UKfiʃər US'fıʃə

معنی فارسی

شکاف چاک شقاق گودي شکافتن

معنی کامل و مثال‌ها

/fish´ǝr/n., vt., vi.

شکاف، چاک، درز، فاق، ترک

deep fissures in a glacier

شکاف‌های ژرف در یخ رود

تقسیم شدگی (به اجزا)، بخش شدگی، پاشش، پاشیدگی، کافتگی، تفرقه

dangerous fissures in the Labor Party

شکاف‌های خطرناک در حزب کارگر

(کالبد شناسی) شیار (بریدگی بین بخش‌های یک عضو)

brain fissures

شیارهای مغزی

liver fissures

شیارهای کبد

(پزشکی) ترک خوردگی پوست (به ویژه در مرز بین پوست و غشای مخاطی)

anal fissure

ترک یا شقاق مقعد

شکاف‌دار شدن یا کردن، ترک خوردن، شکاف برداشتن، متفرق یا بخش شدن یا کردن

earthquakes deeply fissured the earth

زلزله زمین را دارای شکاف‌های ژرف کرد.

تعریف انگلیسی

verb
  1. a long narrow depression in a surface
  2. a long narrow opening
  3. (anatomy) a long narrow slit or groove that divides an organ into lobes “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Something ----s something”

مترادف‌ها

noun
Cleft, crevice, chink, crack, cranny, break, breach, gap, interstice, opening, chasm, rift, fracture.

واژه‌های دیگر با معنی «شکاف»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن