دیکشنری فارسی

fitment

UKfitmənt

معنی فارسی

اثاثيه لوازم

معنی کامل و مثال‌ها

/fit´mǝnt/n.

● (انگلیس) لوازم، اجزای هر چیز، بخش‌های مجزا شدنی هر چیز، تجهیزات، وسایل

تعریف انگلیسی

noun
  1. any of the items furnishing or equipping a room (especially built-in furniture) “she liked the kitchen fitments”

واژه‌های دیگر با معنی «اثاثيه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن