دیکشنری فارسی

furniture

UKfəːnitʃər US'fə:nıtʃə

معنی فارسی

اثاثيه اثاث خانه سامان اسباب دارايي لوازم

معنی کامل و مثال‌ها

/fu_r´ni chǝr/n.

● (در اصل) فراهم سازی، در دسترس گذاری، مجهز سازی

● اثاثیه‌ی اتاق (یا خانه و غیره)، اسباب خانه، مبل، مانه، کاچال

we must buy furniture for our new house

ما باید برای خانه‌ی جدیدمان مبلمان بخریم.

● (ابزار و ماشین آلات کشتی یا کارخانه یا هر حرفه و کار) اسباب و آلات، وسایل، ابزار کار، ابزارگان

* be part of the furniture

(شخص) در جایی آنقدر ماندن یا کار کردن که مثل در و دیوار و اثاثیه آنجا شدن

تعریف انگلیسی

noun
  1. furnishings that make a room or other area ready for occupancy “they had too much furniture for the small apartment” “there was only one piece of furniture in the room”

مترادف‌ها

noun
1. Movables, house fittings, household goods.
2. Appendages, apparatus, appliances, fittings.
3. Equipage, ornaments, decorations, embellishments.

واژه‌های دیگر با معنی «اثاثيه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن