دیکشنری فارسی

fixity

UKfiksitiː

معنی فارسی

ثبات قرار پايداري استواري دوام تاب گرما تغييرناپذيري

معنی کامل و مثال‌ها

/fiks´i tē/n., pl.

پا برجائی، پایائی، مانائی، ثبات، دوام

هر چیز ثابت و پا برجا

تعریف انگلیسی

noun
  1. the quality of being fixed in place as by some firm attachment
  2. the quality of being incapable of mutation “Darwin challenged the fixity of species”

واژه‌های دیگر با معنی «ثبات»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن