rtegistrar معنی فارسی ثبات کارمند اداره ثبت واژههای دیگر با معنی «ثبات» fixities ثبات، قرار، پايداري fixity ثبات، قرار، پايداري persistency ثبات، پايداري گاز جنگي، پايداري document register ثبات، بايگاني، ثبت کردن سند registrar ثبات، کارمند اداره ثبت steadfastness ثبات، استواري p register ثبات P wonky بي ثبات، ضعيف، نحيف unballasted بي ثبات، فاقد وزنه ي تعادل resoluteness ثبات عزم، عزم ثابت، استواري