flagrant
UKfleigrənt
US'fleıgrənt
معنی فارسی
اشکار انگشت نما رسوا افتضاح اور سوران تابان وقيح زشت
معنی کامل و مثالها
/flā´grǝnt/adj.
● بسیار بد، زننده، شرم آور، وقیح (وقیحانه)، قبیح (قبیحانه)، شنیع، فاحش
flagrant violation of the law
تخلف فاحش از قانون
● (قدیمی) شعله ور، مشتعل
مترادفها
adjective
1. Flaming, glowing, burning, raging.
2. Notorious, crying, glaring, enormous, flagitious.