دیکشنری فارسی

flagrant

UKfleigrənt US'fleıgrənt

معنی فارسی

اشکار انگشت نما رسوا افتضاح اور سوران تابان وقيح زشت

معنی کامل و مثال‌ها

/flā´grǝnt/adj.

بسیار بد، زننده، شرم آور، وقیح (وقیحانه)، قبیح (قبیحانه)، شنیع، فاحش

flagrant violation of the law

تخلف فاحش از قانون

(قدیمی) شعله ور، مشتعل

مترادف‌ها

adjective
1. Flaming, glowing, burning, raging.
2. Notorious, crying, glaring, enormous, flagitious.

واژه‌های دیگر با معنی «اشکار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن