inevidence معنی فارسی اشکار معلوم واژههای دیگر با معنی «اشکار» flagrant اشکار، انگشت نما، رسوا undisguised اشکار، بي تلبيس inapparent نا اشکار، نامريي، ناپيدا ban لعن اشکار، قدغن کردن، حکم تحريم ياتکفير verboten لعن اشکار، قدغن کردن، حکم تحريم ياتکفير transpicuous فرا اشکار، شفاف، روشن reveal اشکار کردن، پرده از روي چيزي برداشتن، فاش کردن kithe اشکار ساختن، اعلامداشتن، اعتراف کردن manifester اشکار کننده، مبين. self revelation خود اشکار سازي، مکاشفه نفس، افشاء افکار واحساسات شخصي.