flax trade معنی فارسی داد ستدکتان تجارت کتان واژههای دیگر با معنی «داد» justice داد، عدالت، انصاف ombudsman داد آور، فريادرس مردم hooting داد زدن blest برکت داد، برکت کرد، دعاکرد fed خوراک داد، خوراند، پرورد give and take داد و ستد habble داد وبيداد، مشاجره، داد وبيداد کردن. free for all داد وبيداد، زدوخوردهمگاني. broil داد و بيداد، غوغا، کباب کردن carry on business داد و ستد کردن