دیکشنری فارسی

flee

USfli:

معنی فارسی

گريختن در رفتن فرارکردن نابودشدن اجتناب کردن از

معنی کامل و مثال‌ها

/flē/vt., vi.

فرار کردن، ورمالیدن، گریختن، دررفتن، احتراز کردن، دوری کردن، برمالیدن

they were fleeing the police

آنها داشتند از دست پلیس فرار می‌کردند.

(زود) سپری شدن، (زود) گذشتن

night had fled

شب سپری شده بود.

به سرعت حرکت کردن، تند رفتن

مترادف‌ها

verb neuter
Fly, run, decamp, escape, abscond, hasten away, run away, make off, turn tail, cut and run.

واژه‌های دیگر با معنی «گريختن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن