flee
USfli:
معنی فارسی
گريختن در رفتن فرارکردن نابودشدن اجتناب کردن از
معنی کامل و مثالها
/flē/vt., vi.
● فرار کردن، ورمالیدن، گریختن، دررفتن، احتراز کردن، دوری کردن، برمالیدن
they were fleeing the police
آنها داشتند از دست پلیس فرار میکردند.
● (زود) سپری شدن، (زود) گذشتن
night had fled
شب سپری شده بود.
● به سرعت حرکت کردن، تند رفتن
مترادفها
verb neuter
Fly, run, decamp, escape, abscond, hasten away, run away, make off, turn tail, cut and run.