دیکشنری فارسی

skedaddle

معنی فارسی

فرار کردن گريختن پا بفرار گذاردن باعجله رفتن. فرار

معنی کامل و مثال‌ها

/ski dad´'l/n., vi.

(عامیانه)

فرار کردن، فلنگ را بستن، جیم شدن

فرار

واژه‌های دیگر با معنی «فرار کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن