breakaway
معنی فارسی
نفوذ کردن شکستن خط محاصره شکستن بند زندان فرار از زندان
معنی کامل و مثالها
/-ǝ wā´/adj., n.
● عدول یا سرپیچی (از سنت یا روش و غیره)، جدا شده، جدایی گرای، انشعابی
the breakaway region formed a new republic
ناحیهی جدا شده، جمهوری جدیدی را تشکیل داد.
the breakaway group in the party
گروه جدایی طلب (انشعابی) حزب
● انشعاب، جدایی، ترک
their breakaway left the party weakened
انشعاب آنان حزب را تضعیف کرد.
● (تئاتر و غیره) زودشکن (اشیای قلابی که در صحنههای زد و خورد و غیره به آسانی و به طور بیخطر شکسته یا متلاشی میشوند)
● (هاکی) یورش ناگهانی به دروازهی حریف
ریشه و کاربرد
A type of axe used for breaking or splitting wood.
ریشه
From the verb 'break' + the noun 'axe'.
مثال
- The lumberjack used a breakax to split the logs.
- The breakax is designed for heavy-duty wood splitting.
- The handle of the breakax is made of durable hickory wood.
ترکیبهای رایج
Use a breakax Split wood with a breakax Heavy-duty breakax