دیکشنری فارسی

breakaway

US'breıkə'weı

معنی فارسی

نفوذ کردن شکستن خط محاصره شکستن بند زندان فرار از زندان

معنی کامل و مثال‌ها

/-ǝ wā´/adj., n.

عدول یا سرپیچی (از سنت یا روش و غیره)، جدا شده، جدایی گرای، انشعابی

the breakaway region formed a new republic

ناحیه‌ی جدا شده، جمهوری جدیدی را تشکیل داد.

the breakaway group in the party

گروه جدایی طلب (انشعابی) حزب

انشعاب، جدایی، ترک

their breakaway left the party weakened

انشعاب آنان حزب را تضعیف کرد.

(تئاتر و غیره) زودشکن (اشیای قلابی که در صحنه‌های زد و خورد و غیره به آسانی و به طور بی‌خطر شکسته یا متلاشی می‌شوند)

(هاکی) یورش ناگهانی به دروازه‌ی حریف

ریشه و کاربرد

Noun

A type of axe used for breaking or splitting wood.

ریشه

From the verb 'break' + the noun 'axe'.

مثال

  • The lumberjack used a breakax to split the logs.
  • The breakax is designed for heavy-duty wood splitting.
  • The handle of the breakax is made of durable hickory wood.

ترکیب‌های رایج

Use a breakax Split wood with a breakax Heavy-duty breakax

واژه‌های دیگر با معنی «نفوذ کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن