دیکشنری فارسی

flitting

UKflitiŋ US'flıtıŋ

معنی فارسی

کوچ کردن رفتن نقل مکان کردن سبک پريدن کوچ سبک پروازي

مترادف‌ها

adjective
Fleeting, evanescent, transient, transitory, passing, fugitive, ephemeral.

واژه‌های دیگر با معنی «کوچ کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن