float into position معنی فارسی شناور شدن غوطه ور شدن واژههای دیگر با معنی «شناور شدن» back float شناور شدن روي آب jelly-fish float شناور شدن در آب با دست و پاي دراز surfmat تشک لاستيکي براي شناور شدن روي آب marine aircraft هواپيمايي براي عمل کردن روي سطح آب، هواپيماي قابل شناور شدن روي سطح آب ride سوار شدن، سواري کردن، شناور شدن flotsam and jetsam کالايي که پس از غرق شدن کشتي برروي آب، شناور است، کالاهايي که توسط ناخداي کشتي float شناورشدن، شناوربودن، عملي شدن