flouring معنی فارسی ارد گرد اردپاشيدن (روي) اردکردن اسياب کردن نرم کردن واژههای دیگر با معنی «ارد» flour ارد، گرد، اردپاشيدن (روي) farina ارد، نشاسته، ماده نشاسته اي يا اردي indian meal ارد ذرت cornmeal ارد گندم، ارد ذرت، غذاي ذرت. rice powder ارد برنج farinha ارد مانيوک، ارد نشاسته مانيوک. hoecake کلوچه ارد ذرت. graham flour ارد گندم سبوس دار. sowens شورباي سبوس ارد جو دوسر. d. butter کره اب کرده و اميخته با ارد