flue gas UKfluːgəz معنی فارسی دود واژههای دیگر با معنی «دود» reek دود، بخار، دمه fume دود، بخار، بخاربدبو smoke دود، دودکردن سيگارو (مانندان) کشيدن، دخانيات استعمال کردن smog مه دود smokeless بي دود smoke screen پرده دود، پرده پوشش دود براي استتار يکانهاي خودي suffumigate دود دادن، گند زدايي کردن acid fume دود اسيد، دود اسيدي balloon barrage پرده دود smoke point نقطه دود