دیکشنری فارسی

flying

UKflaiiŋ US'flaııŋ

معنی فارسی

پرنده پروازکننده پردار سرپايي شتابي موقتي تندرو سريع

معنی کامل و مثال‌ها

/flī´iŋ/adj., n.

پرواز کننده، پرنده، پروازگر، پروازی، پران

تند، سریع، پرواز مانند

at a flying speed

با سرعت زیاد

کوتاه و پرشتاب

a flying trip

سفر کوتاه و شتاب‌آمیز

وابسته به هواپیماها و خلبانان، هواپیمایی، خلبانی، پرواز

سرپایی، اضطراری، تندواکنشی، ضربتی، تندکنشی

a flying squad

گروه تند واکنشی، گروه ضربت

تعریف انگلیسی

adjective
  1. moving swiftly “fast-flying planes” “played the difficult passage with flying fingers”
  2. hurried and brief “paid a flying visit” “took a flying glance at the book” “a quick inspection” “a fast visit”

واژه‌های دیگر با معنی «پرنده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن