flying
UKflaiiŋ
US'flaııŋ
معنی فارسی
پرنده پروازکننده پردار سرپايي شتابي موقتي تندرو سريع
معنی کامل و مثالها
/flī´iŋ/adj., n.
● پرواز کننده، پرنده، پروازگر، پروازی، پران
● تند، سریع، پرواز مانند
at a flying speed
با سرعت زیاد
● کوتاه و پرشتاب
a flying trip
سفر کوتاه و شتابآمیز
● وابسته به هواپیماها و خلبانان، هواپیمایی، خلبانی، پرواز
● سرپایی، اضطراری، تندواکنشی، ضربتی، تندکنشی
a flying squad
گروه تند واکنشی، گروه ضربت
تعریف انگلیسی
adjective
- moving swiftly “fast-flying planes” “played the difficult passage with flying fingers”
- hurried and brief “paid a flying visit” “took a flying glance at the book” “a quick inspection” “a fast visit”