followership معنی فارسی پيروي پيروان معنی کامل و مثالها /-ship´/n.● پیروی (از رهبر)، (تعداد یا قدرت) پیروان واژههای دیگر با معنی «پيروي» subjection پيروي، انقياد، اطاعت pursuitmeter پيروي سنج follow پيروي کردن، متابعت کردن، دنبال کردن follow on پيروي کردن، متابعت کردن، دنبال کردن law-abidingness پيروي قانون، اطاعت از قانون orinality پيروي ابتکار، قوه انشا، تصرف pursuit-rotor پيروي سنج چرخان rotary pursuit پيروي سنج چرخان fancifulness پيروي ازذوق ياهوس، وهم، غرابت heteronomy پيروي ازقانون ديگري، انقياد، تبعيت