follow on معنی فارسی پيروي کردن متابعت کردن دنبال کردن از پس آمدن در پي آمدن دليل شدن واژههای دیگر با معنی «پيروي کردن» follow پيروي کردن، متابعت کردن، دنبال کردن sensualize پيروي از هواي نفس کردن. orientalize شيوه يا آيين خاوريان را پيروي کردن، خاوري شدن، شرقي ماب شدن imitate تقليد کردن، پيروي کردن از، واگيره کردن pedantize از روي خامي علم فروشي کردن، پيروي علم کتاب يا قواعد نظري کردن imitable تقليد کردني، قابل تقليد، پيروي کردن romanticize بصورت خيالي دراوردن، داستان خيالي نوشتن.، از سبک رومانتيک پيروي کردن jesuitize يسوعي کردن، به پيروي از يسوعيان درآوردن