دیکشنری فارسی

fondle

معنی فارسی

نوازش کردن ، ناز کردن ، در آغوش گرفتن ،

ناز و نياز کردن ، بازي کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/fän´dǝl/vt.

(از روی محبت یا عشق) دست مالیدن به، نوازش کردن، دست ورزی کردن، نوازیدن

Mehri was fondling and kissing her baby

مهری نوزاد خود را نوازش می‌کرد و می‌بوسید.

(مهجور) لوس کردن

مترادف‌ها

verb active
1. Caress, coddle, cosset, blandish, pet.
2. Pet, treat with fondness, indulge, spoil, make much of, make a pet of.

واژه‌های دیگر با معنی «نوازش کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن