foodful معنی فارسی حاصل خيز ه ر بار ه ر برکت واژههای دیگر با معنی «حاصل خيز» feracious حاصل خيز، پربار، پربرکت fertile حاصل خيز، پربار، پربرکت productively بطور بار اوريا حاصل خيز، سودمندانه productive باراور، حاصل خيز، بارخيز gleby داراي کلوخه زياد، حاصل خيز fecund يارور، برومند، حاصل خيز pinguid چرب، روغني، چرب