foot-breadth معنی فارسی پا پي واژههای دیگر با معنی «پا» foot پا، پاي، قدم footsie پا sole کف پا، زيره، تخت کفش ambulating جا پا، قدمگاه، مناسبات one legged يک پا، يک پايه، نابرابر spoor رد پا، رد پا (ي جانوري را) گرفتن foothold جا پا، زيرپايي، جاي ثابت apodal بي پا، بدون بال شکمي decapod ده پا، خرچنگ ده پا hexapod شش پا، جانورشش پا