دیکشنری فارسی

footloose

UKfuːtluːs US'fu:t'lu:s

معنی فارسی

بي بند وبار ازاد.

معنی کامل و مثال‌ها

/foot´lōōs´/adj.

بی‌قید و آزاد، بی‌پای‌بند، عیار، یک جا بندنشو، همیشه در حرکت، الخی

* footloose and fancy-free

فارغ و آزاد از قید و خیال

واژه‌های دیگر با معنی «بي بند وبار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن