دیکشنری فارسی

footloose

UKfuːtluːs US'fu:t'lu:s

معنی فارسی

بي بند وبار ازاد.

معنی کامل و مثال‌ها

/foot´lōōs´/adj.

● بی‌قید و آزاد، بی‌پای‌بند، عیار، یک جا بندنشو، همیشه در حرکت، الخی

* footloose and fancy-free

فارغ و آزاد از قید و خیال

تعریف انگلیسی

adjective
  1. free to go or do as one pleases “Americans have always been a footloose people always moving on” “a footloose young man eager to see the big city”

واژه‌های دیگر با معنی «بي بند وبار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن