fordone معنی فارسی مانده ، از پا در آمده ، از پا افتاده واژههای دیگر با معنی «مانده» played out مانده، وامانده، خسته overplus مانده، باقي مانده، زيادتي residue مانده، باقيمانده، پس ماند forwearied مانده، وامانده، خسته forworn مانده، وامانده، خسته stale شب مانده، مانده، کهنه offal پس مانده، آخال، اشغال leftover پس مانده، قايمانده، پس مانده غذا tailing پس مانده، تکه، انتها knub پس مانده، فضولات ابريشم، قپه