دیکشنری فارسی

offal

UKɔfl

معنی فارسی

پس مانده ، آخال ، اشغال ، فضولات ،

روده و شکمبه و مانند آن ، مردار

معنی کامل و مثال‌ها

/ôf´ǝl/n.

(قصابی) دل و روده، زوائد درون شکم جانور ذبح شده، آشغال

دور انداختنی، وازده

the offals of prisons and brothels

وازده‌های زندان‌ها و فاحشه خانه‌ها

(قصابی) دل و جگر و کله پاچه و خون و غیره (که مرغوبیت گوشت را ندارد)

ریشه و کاربرد

Noun

Referring to the internal organs and entrails of an animal, used as food.

ریشه

From the Middle English word 'ofal,' meaning 'the parts removed in dressing an animal.'

مثال

  • The chef prepared a dish using offal as the main ingredient.
  • Some people find the taste of offal unpleasant.
  • Offal is commonly used in traditional recipes.

ترکیب‌های رایج

Offal dish Taste of offal Use offal in recipes Variety of offal

مترادف‌ها

noun
1. Garbage.
2. Waste, refuse, rubbish.
3. Carrion.

واژه‌های دیگر با معنی «پس مانده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن