offscourings معنی فارسی پس مانده آخال اشغال کثافت واژههای دیگر با معنی «پس مانده» offal پس مانده، آخال، اشغال leftover پس مانده، قايمانده، پس مانده غذا tailing پس مانده، تکه، انتها knub پس مانده، فضولات ابريشم، قپه residve پس مانده، باقي مانده، زيادتي egresses پس مانده، ريزه exoduses پس مانده، ريزه goings پس مانده، ريزه leavings پس مانده، ريزه orts پس مانده، ريزه