forearance معنی فارسی خودداري واژههای دیگر با معنی «خودداري» forbear خودداري، دست برداشتن، دست نگاهداشتن pudeur خودداري، احتياط، محافظه کاري forbearance خودداري، بردباري، شکيبايي abstention خودداري، پرهيز، خودداري از دادن راي forbore خودداري کرد، دست نگاهداشت، دست برداشت forborne خودداري کردن، دست نگاهداشتن، دست برداشتن abstain خودداري كردن (از)، پرهيز كردن (از)، امتناع كردن(از) geuk gei خودداري کردن (تکواندو) sit out خودداري بازيگر از تمديد قرارداد، رو کردن و فرار کردن از خاک (در کشتي) supersedeas دستور موقت دادگاه در مورد خودداري از، انجام يا ادامه کاري