foreshow
معنی فارسی
از پيش نشان دادن ، پيشگويي کردن ،
از پيش دلالت کردن بر
معنی کامل و مثالها
/-shō´/vt.
● از پیش خبر دادن از، پیشنمایی کردن، پیش آگاهی دادن
مترادفها
verb active
Predict, foretell, forebode, prophesy.
از پيش نشان دادن ، پيشگويي کردن ،
از پيش دلالت کردن بر
/-shō´/vt.
● از پیش خبر دادن از، پیشنمایی کردن، پیش آگاهی دادن
verb active
Predict, foretell, forebode, prophesy.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن