foreshown معنی فارسی از پيش نشان دادن ، از پيش دلالت کردن بر ، پيشگويي کردن واژههای دیگر با معنی «از پيش نشان دادن» foreshow از پيش نشان دادن، پيشگويي کردن، از پيش دلالت کردن بر prefigure از پيش نشان دادن، از پيش تصور کردن prefigurement از پيش نشان دادن، از پيش تصور کردن foreshadow از پيش خبر دادن، نشان دادن، نمونه بودن از