دیکشنری فارسی

forest

UKfɔrist US'fɔ:rəst

معنی فارسی

جنگل ، بيشه ، شکارگاه ، به جنگل کردن ،

درخت کاري کردن بر ، مشجر کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/fôr´ist, fär´-/n., adj., vt.

● جنگل

the forests of Mazandaran

جنگل‌های مازندران

● جنگل‌کاری کردن، درخت نشانی کردن، از جنگل پوشاندن

Gorgan used to be thickly forested

در گذشته گرگان از جنگل‌های انبوه پوشیده شده بود.

● (سابقا در انگلیس) شکارگاه (به ویژه سلطنتی)

● جنگلی

forest trees

درختان جنگلی

● (مجازی) توده، انبوهه

a forest of long-range missiles

انبوهی از موشک‌های دورپرواز

تعریف انگلیسی

verb
  1. the trees and other plants in a large densely wooded area
  2. land that is covered with trees and shrubs
  3. establish a forest on previously unforested land “afforest the mountains” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

noun
Wood (of large extent), woods, woodland, grove.

واژه‌های دیگر با معنی «جنگل»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن