دیکشنری فارسی

jungle

UKdʒʌŋgl US'dʒʌŋgəl

معنی فارسی

جنگل

معنی کامل و مثال‌ها

/juŋ´gǝl/n.

(از فارسی یا سانسکریت)

جنگل (به‌ویژه اگر در نواحی حاره باشد و حیوانات درنده داشته باشد)

an African jungle

جنگل افریقایی

(هر مجموعه یا انبوه گیاه و غیره که درهم و برهم باشد) کلاف گوریده، توده‌ی درهم و برهم، مجموعه‌ی سردرگم، جنگل مولا، گوریدگی

a jungle of rusted tanks, trucks and cannons

انبوهی از تانک‌ها و کامیون‌ها و توپ‌های زنگ‌زده

the jungle of government regulations

کلاف درهم پیچیده‌ی مقررات دولتی

(امریکا ـ خودمانی) زیستگاه ولگردان و قلندران

جنگلی

(محل رقابت خشونت‌آمیز یا مبارزه برای بقا) پیکارگاه، وحش‌گاه

it's a jungle out there!

(خارج از اینجا) آنجا صحنه‌ی کشمکش و رقابت است‌!

that neighborhood has become an asphalt jungle!

آن محله تبدیل شده است به یک وحش‌گاه آسفالت شده‌!

تعریف انگلیسی

noun
  1. a location marked by an intense competition and struggle for survival
  2. a place where hoboes camp
  3. an impenetrable equatorial forest

مترادف‌ها

noun
Thicket (of brushwood, shrubs, and woods), brake.

واژه‌های دیگر با معنی «جنگل»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن