forewarns معنی فارسی از پيش اخطار کردن واژههای دیگر با معنی «از پيش اخطار کردن» forewarn از پيش اخطار کردن premonish از پيش خبردادن، از پيش اخطار کردن portend از پيش خبر دادن، پيشگويي کردن، حاکي بودن از