fracted معنی فارسی شکسته منکسر. واژههای دیگر با معنی «شکسته» infirm شکسته، ناتوان، ضعيف wrecked شکسته، کشتي شکسته، باقي مانده ازکشتي شکسته cast away شکسته، کنارافتاده broken شکسته heart-broken دل شکسته، محنت زده، ازپادرامده raddled شکسته شده، پوشيده شده، اشتباه شده . osteopath شکسته بند، متخصص osteopathist شکسته بند، متخصص bone-setter شکسته بند cauliflower ear گوش شکسته