heart-broken معنی فارسی دل شکسته محنت زده ازپادرامده واژههای دیگر با معنی «دل شکسته» heartbroken دل شکسته . dejected افسرده، دل شکسته، دلتنگ downhearted افسرده، دل شکسته deject افسرده کردن، افسردن، دل شکسته کردن heartsick پريشان، غمگين، ملول