deject
معنی فارسی
افسرده کردن افسردن دل شکسته کردن پايين انداختن
معنی کامل و مثالها
/dē jekt´, di-/vt., adj.
● محزون کردن، سرافکنده و دلسرد کردن، اندوهگین کردن، مغموم کردن
the thought of death dejected his spirits
فکر مرگ روحیهی او را افسرده کرد.
● (قدیمی) رجوع شود به: dejected
مترادفها
verb active
Dishearten, dispirit, discourage, depress, sadden, make despondent, make sad.