دیکشنری فارسی

deject

معنی فارسی

افسرده کردن افسردن دل شکسته کردن پايين انداختن

معنی کامل و مثال‌ها

/dē jekt´, di-/vt., adj.

محزون کردن، سرافکنده و دلسرد کردن، اندوهگین کردن، مغموم کردن

the thought of death dejected his spirits

فکر مرگ روحیه‌ی او را افسرده کرد.

(قدیمی) رجوع شود به: dejected

مترادف‌ها

verb active
Dishearten, dispirit, discourage, depress, sadden, make despondent, make sad.

واژه‌های دیگر با معنی «افسرده کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن