دیکشنری فارسی

framed

UKfreimd USfreımd

معنی فارسی

قاب کالبد چوب بندي استخوان بندي ساختمان نقشه قاب کردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. provided with a frame “there were framed snapshots of family and friends on her desk”

واژه‌های دیگر با معنی «قاب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن